مدیریت اقتضایی

نگاهی اجمالی بر نظریه ی اقتضایی در مدیریت

عباس خیالی نژاد دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی واحد بناب

استاد راهنما: آقای دکتر ناصر پورصادق

مقدمه:

     برای مطالع در مورد مدیریت اقتضایی لازم است تا اطلاعاتی هر چند مختصر در مورد تاریخچه ی مدیریت و در پی آن نظریه ی اقتضایی داشت چرا که بدون این اطلاعات شاید نتوان به اهمیت این نظریه پی برد. در این مقاله سعی بر آن است تا تبیین دیدگاه های مختلف در مدیریت، ضمن توضیح مختصر درباره ی نظریه ی کلاسیک ها و نوکلاسیک ها و مکتب سوم مدیریت که همان نظریه ی سیستمی می باشد، توضیحی از نگرش اقتضایی و کارکرد آن و تحقیقات خانم وودوارد که تکامل این نظریه انجام داده است، ارایه شود.

سیر تکامل نظریه های مدیریت را می توان به صورت الگوی ذیل نشان داد:                                            

 

مکاتب مدیریت

زمان

بنیانگذاران

علل پیدایش

 
 

کلاسیک

مدیریت علمی

1900

تیلور، گیلبرت و فورد

نیاز به توجه به عامل تولید انبوه بازارهای منتظر محصول

 

اداریون

1920

فایول و فالت

نیاز به توجه به عامل نظم و ترتیب

 

بوروکراسی

1920

وبر

نیاز به توجه به عامل مستندسازی

 

نئو کلاسیک

رفتاری

1940

مونتزبرگ، مایو و مازلو

نیاز به توجه به عامل انسانی و رضایت نیروی انسانی به جهت افزایش بهره وری

 

روابط انسانی

1940

هرزبرگ، آلدرفر، مک کللند و آرجریس

نیاز به توجه به عامل نیروی انسانی و انگیزش و رهبری به جهت افزایش بهره وری

 

مکاتب نوین

نظریه ی سیستم

1950

بولدینگ، چرچمن، چستر و بارنارد

نیاز به نگرش سیستمی و جامع و توجه به سیستم های اجتماعی و اقتصادی

 

نظریه اقتضایی

1970

فیدلر، گالبرایت، وودوارد، پرو و پارسونز

برخورد با وضعیت های پیچیده و نیاز به اتخاذ رویکردهای چند وجهی در مدیریت

 

نظریه آشوب

1980

لورنز

برخورد با وضعیت های پیچیده  در مقیاس جهانی و کشف تأثیرات سیستم ها بر یکدیگر

 

نظریه ی تغییر و سازمان یادگیرنده

1990

سنگه، مینتزبرگ، آدیزس، اوچی و گرینر

افزایش پچیدگی، آشوب و بی ثباتی در سطح محیط و سازمان ها و توسعه فناوری اطلاعات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    مروری برظهورجریان سیستمی:

    اکنون این سوال پیش می آید که انقلاب آرام وبی سروصدای سیستم چه زمانی به وقوع پیوست؟بهترین پاسخ آن است که بگوئیم از این انقلاب دیری نمی گذرد .در واقع قسمت اعظم آن در قرن حاضر پدید آمده ودر طول جنگ جهانی ودوران بعد از آن به سرعت تحول وتکامل یافته است .از آنجا که اینگونه نگرش در اندیشیدن به جهان هستی ،شیوه ی متفاوتی را به کار می گیرد نظم تازه ای محسوب می شود..پیدایش رشته ی سیستمی ،نتیجه طبیعی رشته های متداول موجود از قبیل فیزیک ،مهندسی، مدیریت وزیست شناسی است که از طریق فرایند استنتاج وشناسایی همانندیهای ظاهری آنها پدید آمده است .اگر بخواهیم سیستم را با زبانی علمی بیان کنیم باید عبارت «فرا_رشته» را برای آن به کار بریم زیرا بالاتر از همه ی رشته ها قرار گرفته ومانند چتری بر سر آنها گسترده شده است وهدف آن نظم بخشیدن به مجموعه ای از اصول جامع وهمگانی است(هیچینز،1376،ص13)

                                             


   طرز تفکر سیستماتیک به منظور مختلف از جمله به صورت عملی ،علمی وفلسفی در زندگی انسان ظاهر شده است .جنبه عملی آن محصول تجربیات دو جنگ جهانی به ویژه جنگ جهانی دوم است که مبنای طرح ریزی وایجاد سیستمهای مختلف سلاح وابزار جنگی گردید .

   در قلمروعلمی این طرز فکر حداقل به سه صورت عمده تجلی کرده است:   

1. مجموعه نگری والگو سازی که نمونه های بارز آن در دانش ریاضیات جدید ،فیزیک ،زیست شناسی وبعضی از رشته های علوم اجتماعی مانند جامعه شناسی ،روان شناسی و... به خوبی مشهود است 2.در آمیختن دیسیپلین های مختلف علمی به منظور شناخت بهتر پدیده ها .ایجاد رشته هایی نظیر سایبرناتیکس که از رشته های برق ،فیزیک_فیولوژی اعصاب و... کمک گرفته ،پژوهش عملیات که از آمار در ریاضیات اقتصاد ومهندسی برق وجامه شناسی ،روانشناسی استفاده کرده وایجاد رشته های مرکب علمی نظیر روان شناسی اجتماعی وبیوشیمی ونمونه هایی از اینگونه در آمیختگی رشته های مختلف علمی می باشد.3.کاهش اهمیت رابطه ی زنجیری علت ومعلول وافزایش اهمیت رابطه متقابل ومتعامل اجزا در شناخت رفتار یک سیستم که البته این ویژگی در هر دو مورد ذکر شده فوق نیز مستتر است.اصیل ترین چهره سیستم در قالب فلسفی وعقلی خود نمایی می کند.به اعتقاد نظریه پردازان پیچیدگی یا سادگی هر نظام به میزان تعامل یا ارتباط با محیط اطرافش بستگی دارد .هر قدر یک سیستم نسبت به محیط بازتر وبا عوامل محیطی بیشتر ومتفاوت تر ومتغیرتر سروکار داشته باشد در سطح پیچیده تری قرار خواهد داشت.(میرسپاسی،1381،ص14).

دیدگاه سیستمها به سرعت به سایر زمینه های علمی نیز راه یافت .راپاپورت وروزن در ریاضیات ، بولدینگ در اقتصاد، زربست در فیزیولوژی ، لیوسی وکلارک در تعلیم وتربیت، گری وریزو در روانشناسی، پتی در زیست شناسی وتایر در نظریه ارتباطات از این دیدگاه استفاده کردند.رویکرد سیستمی نهایتاً به جهان مدیریت تحت راهنمایی وهدایت صاحب نظرانی چون ترس رود، تریست ، چرچمن، امری، بیر، شون وایکاف راه یافت.(راث، 1384،ص 205)

  رابطه ی نگرش سیستمی بانگرشهای پیشین خود:

   باید دانست نگرش سیستمی با نگرش های کلاسیک و نئوکلاسیک تعارض ندارد بلکه تکاملی است از مجموع دو نگرش فوق به عبارت دیگر نوعی ترکیب وکل نگری است که شناخت اجزا را نیز ضروری می داند.(میر سپاسی،1381،ص15)

  در واقع این طور نیست که هر کدام نظریه های کاملاًجداگانه وبه طور کلی تفاوت داشته باشند زیرا اولاًمشخص است که در همه درباره ی سازمان یعنی شرایط کار جمعی ،چیزی که متشکل از انسان وابزار ووسائل است وبرای رسیدن به اهدافی صورت می گیرد ،نگرش خاص خود را دارند یعنی عنصر اصلی مطالعه در واقع یکی است فقط نوع نگرش ها متفاوتند ثانیاً هریک از نظریه پردازان سازمانی در بسیاری از موارد تحت تاثیر محققین ودانشمندان سلف خود بوده اند واز نظریه ها وماهیم وعقاید آنها استفاده کرده اند.ثالثاً جامعه شناسی وفن مدیریت سازمان هر کدام مفاهیم واصطلاحات وروش دسته بندی امور مخصوص به خود دارند که نظریه پردازان سازمانی از هر دو شاخه ی این علوم در تبیین سازمان وساخت واهداف آن استفاده کرده اند که بالطبع مشابهی در انواع نظریه ها را موجب گردیده اند.(گلشنی فومنی،1376،ص98)

  نگرش سیستمی فون برتالنفی یک نظریه برتر ارائه داد که مامی تئوری های دیگر را با هم تلفیق کرد ونظریه ای که با قوانین واصول مربوط در تمام علوم تکمیل شد ونظریه ای که با حرکت بیرونی ودرونی ، یک منطق کاملاً قابل قبول برای دخالت ارزشهای انسانی در کار علمی را ارائه نمود.ارزش ها شاید همیشه اجزاء خاص یک سیستم را تحت تاثیر قرار ندهند ، به ویژه زمانی که سیستم هیچ جز انسانی نداشته باشد و به ویژه موقعی که مثلاً سیستم یک ماشین باشد ، ولی ارزشها مسلماً بر روابط متقابل سیستم با محیط خارجی که خود بخشی از آن محیط است ، تاثیر می گذارد. محیط خارجی که در حال حاضر باید مد نظرگرفته شود(راث، 1384،ص204)

 

 

 

اهمیت نگرش سیستمی:

  نگرش سیستمی از آن جهت توصیه شده است که برای درک پیچیدگی های سازمان های زنده به صورت بالقوه مفید واقع می شود.(شفریتزوجی استیون اوت،1381،ص569)

نقطه نظرات دیدگاه سیستمی ،چهارچوب مفیدی ارائه می دهدکه به مدد آن دانشجویان می توانند مفهوم سازمان را درک کنند .دیدگاه سیستمی به مدیران حال وآینده اجازه می دهد که سازمان رابه عنوان یک کل مشتمل به سیستم های فرعی متعدد واجزا مرتبط بهم است مورد توجه قرار دهند.دیدگاه سیستمی ایده برخی مدیران سطوح پائین سازمان را که مشاغل خود را عناصر مجزا ،ایستا وفاقد نقش در حیات سازمان می پندارد رد می کند .دیدگاه سیستمی همه مدیران را ترغیب می کند تا محیطی را که بر فعالیت های سیستم آنها تاثیری می گذارد مشخص نموده وآنرا بشناسد .همچنین به مدیران کمک می کند تا سازمانها را به عنوان الگو های با ثبات همراه با مرزهای مشخص ببینند ودر خصوص اینکه چرا سازمانها در برابر تغییرات از خود مقاومت نشان می دهند اطلاعاتی رابه دست آورندنهایتاًاینکه توجه مدیران را به داده های مختلف پردازش داده ها به صورتی گوناگون به منظور نائل شدن به اهداف هدایت می کند.(رابینز،1376،ص36)

  رویکرد سیستمی نسبت به اثر بخشی چنین اظهار می دارد که سازمان ها متشکل از قسمتهای فرعی مرتبط بهم هستند اگر قسمتی از این سیستم ضعیف عمل کند ،اثر عملکرد آن بر عملکرد کل سیستم موثر واقع می شود .اثربخشی مستلزم آگاهی وتعاملات موثر با عوامل محیطی استرابینز،1376،ص59)

   اولین بار در کتاب چستر بارنارد تحت عنوان وظایف مدیران در سال 1938 مطرح شد واسلام در قرون گذشته یعنی 1400 سال قبل ازبیان نگرش سیستمی توسط دانشمندای اروپایی ،با استفاده از همین نگرش مهم معرفی می شود.

   در مدیریت با توجه به عوامل درونی و بیرونی سازمان تصویر کاملتری را از سازمان ارائه کرد و تئوریهای دقیقتری را برای تحلیل مدیریت و سازمان بدست داد. تئوری اقتضایی که برگرفته شده از مکتب سیستمی در مدیریت است مطلق گرایی در مدیریت را خطا دانسته و مطلوبیت هر شیوه و روشی را در مدیریت وابسته به شرایط و موقعیتی می داند که در آن زمان و مکان سازمان را احاطه کرده است. در این تئوری مطلوب بودن شیوه های مدیریت بستگی به موقعیت داشته و شیوه ای که در یک موقعیت مطلوب و مناسب است ممکن است در موقعیتی دیگر نامطلوب و نامناسب باشد. از اینرو این نوع نظریه ها را تئوری ”بستگی[6]“ نیز نامیده اند. امروزه با بهره گیری از این تئوری، مدلهای گوناگونی در شاخه های مختلف مدیریت پرداخته شده است که هر کدام موضوع موردنظر خود را با دیدی اقتضایی می نگرند. در این تئوری ها بهترین شیوه وجود ندارد و مطلوبیت  هر روشی بستگی به شرایط و موقعیت دارد.
   نظریه سیستمی از جمله رهیافتهای سیستمی و اقتضایی به مدیریت محسوب می گردد و مبتنی بر این تفکر است که باید سازمان را به منزله یک کل نظام یافته در نظر گرفت. بر مبنای این نظریه، از تحلیل داده ها برای حل مسائل و اتخاذ تصمیم استفاده می شود. رهیافت سیستمی، با در نظر گرفتن چهارچوبی برای تجسم عوامل و متغیرهای داخلی و خارجی سازمان در قالب یک مجموعه واحد، به شناخت "خرده سیستمها"، "سیستم اصلی"، و "ابر سیستم پیچیده محیط بر سازمان" کمک می کند. بدین ترتیب می توان با در نظر گرفتن کارهای برنامه ریزی شده و کارهای انجام شده توسط هر خرده سیستم از سیستم کلی سازمان، برای بهبود فعالیتهای سازمان در مسیر تحقق مأموریت آن اقدام کرد. به طور کلی تحلیل هر پدیده در نظریه سیستمی، با توجه به عناصر اصلی آن (داده ها، فراگرد، بازده ها) انجام می پذیرد.

  سیستم مجموعه ای از اجزای به هم پیوسته است که برای کسب هدف مشترک فعالیت می کنند. معمولاً سیستمهای بزرگ از تعدادی خرده سیستم یا اجزای کوچکتر تشکیل می شوند. بنابر این هر سازمان به منزله یک سیستم باز در نظر گرفته می شود که از تعدادی خرده سیستم تشکیل شده و ضمن فعالیت در یک فراگرد مستمر "تبدیل منابع ورودی به محصولات خروجی" با محیط خود در تعامل است؛ بنابر این نگرش "حفظ ارتباط با محیط خارجی" برای سازمان اهمیت حیاتی دارد؛ زیرا محیط خارجی هم منشاء تأمین منابع ورودی و هم مصرف کننده بازداده های خروجی سازمان است و ضمن ارائه بازخور از مشتریان، به اصلاح عملیات و بازنگری در فراگرد سیستم کمک می کند و بر بهبود نتایج آن اثر می گذارد؛ زیرا بدون دریافت نظر مشتریان امکان ارزیابی دقیق کیفیت عملکرد سازمان کاهش می یابد. در واقع، در صورت کاهش تمایل مشتریان به استفاده از بازداده های سازمان، امکان تداوم فعالیت و بقای بلند مدت سازمان در عرصه تجارت کاهش می یابد. به این ترتیب، بر مبنای نگرش "سازمان به مثابه یک سیستم باز"، مشتریان نقش تعیین کننده ای در تداوم حیات سازمان دارند.

  نظریه پردازان مکاتب مدیریت علمی، اصول گرایی، و روابط انسانی، هنگام مطالعه سازمان، اجزای آن را در نظر می گرفتند و بر این باور بودند که "کل سازمان برابر است با مجموع اجزای آن"؛ به همین دلیل سازمان را بر حسب اجزای آن تشریح می کردند؛ در حالی که نظریه پردازان سیستمی بر این باورند که "کل سازمان، چیزی متفاوت با مجموع اجزای آن است"؛ و هنگام مطالعه سازمان، آن را به صورت کلی در نظر می گیرند و ویژگیهای اجزای آن را تلفیق می کنند. در واقع در مکاتب قبلی از نوعی تفکر تحلیلی تجزیه مدار استفاده می کردند؛ در حالی که نظریه پردازان سیستمی از نوعی تفکر ترکیبی بهره می گیرند. به نظر یکی از کارشناسان مدیریت سیستمها تفکر تحلیلی بر "اندیشیدن از خارج به داخل" است. البته هیچ کدام از این دو شیوه، ارزش دیگری را نفی نمی کند؛ ولی شناختی که با استفاده از تفکر ترکیبی در مورد کلیت یک پدیده به دست می آید، از طریق تفکر تحلیلی دست نایافتنی است.

  نظریه پردازان سیستمی، بر ضرورت انخاذ شیوه تفکر ترکیبی اصرار دارند؛ زیرا بر این باورند که مدیریت در خلاء انجام نمی شود و مدیران تحت تأثیر متغیرهای سازمانی و محیطی قرار دارند و متقابلاً بر این متغیرها اثر می گذارند.

  به این ترتیب، با مطرح شدن ضرورت نگرش سیستمی، یافته های دانش مدیریت با چالش عظیمی مواجه گردید؛ زیرا بر مبنای این نگرش باید برای مدیریت یک سازمان، همه اجزای آن شناسایی شوند و کلیه فراگردها و فعالیتهای منظم اجزای مذکور و چگونگی تعامل آنها با یکدیگر، مد نظر قرار گیرند. دو نفر از صاحب نظران مدیریت پیش بینی کرده اند که "مبانی شناسایی سازمانها و مسائل آنها در چهارچوب نگرش سیستمی، ممکن است در آینده به انقلابی در عرصه مدیریت منجر شود؛ نظیر آنچه با اشاعه مبانی نظریه مدیریت علمی تیلور حاصل شد.".

  چستر بارنارد مانند فایول، بر اساس تجربه خودش در منصب مدیریت عالی بنیانگذار رهیافت جدیدی به مدیریت محسوب می شود؛ البته رهیافت بارنارد (رئیس سابق شعبه شرکت تلفن بل در نیوجرسی) با فایول متفاوت است. بارنارد به جای تفکیک اصول و وظایف خاص مدیریتی، به طراحی یک رهیافت سیستمی مجردتر پرداخت. وی در کتاب معروفش "وظایف مدیر عالی اجرایی" سازمانها را به منزله مجموعه ای از خرده سیستمهای همکاری کننده در نظر می گیرد؛ یعنی سازمان مجموعه پیچیده ای از خرده سیستمهای اجتماعی، شخصی، زیستی، و فیزیکی است که در یک ارتباط منظم و خاص، نتایج فعالیت آنها برای دستیابی به حداقل یک هدف معین با هم تلفیق می شود.

  بارنارد بر این باور است که تحقق همکاری در سازمان، به وجود سه عامل "تمایل به خدمت"، "هدف مشترک"، و "ارتباطات" بستگی دارد. به نظر وی اگر این سه عامل در یک سازمان وجود نداشته باشند یا مستقل از یکدیگر عمل کنند، دیگر سازمانی باقی نخواهد ماند. بر اساس نظر بارنارد، ارتباطات عاملی نیروبخش است که شکاف طبیعی میان تمایل فرد به خدمت و هدف مشترک سازمان را پر می کند.

  همانطور که ذکر شد، قبل از این نظریه پردازان سازمان و مدیریت آنها را به صورت مجموعه ای از اجزای تفکییک و تجزیه شدنی در نظر می گرفتند تا اینکه دیدگاه سیستمی بارنارد نظریه پردازان سازمان و مدیریت را تشویق کرد که سازمانها را به منزله "کلهایی پیچیده و پویا" مطالعه کنند. نکته حایز اهمیت در سخنرانیها و نوشته های بارنارد، تأکید شدید وی بر لزوم رعایت اخلاق در مدیریت است.

   چالز وست چرچمن در بحث از نظریه ی سیستمی معتقد است که فقط یک نظریه سیستمی وجود ندارد بلکه نظریه ها متعددند.4 نوع اندیشه ی مختلف را مطرح می کند که در واقع مبانی سیستمی را ارائه می دهند..

الف: نظریه طرفداران کارایی: در بررسی سیستم.طرفداران این نظریه معتقدند بهترین طریقه بررسی سیستم سازمانی آن است که ابتدا نقاط مسئله خیز آن را شناسایی کنیم وبعد از شناسایی قدم پیش گذاشته عوامل مسبب عدم کارایی را از میان برداریم.

ب: نظریه طرفداران کاربرد دانش: در بررسی سیستم ها. طرفداران این نوع نظریه ادعا دارند که برای بررسسی وتوصیف کار یک روش علمی واصولی استفاده کرد و«مدل» ویژه ی آن سیستم را ارائه داد.دانشی که در این راه به کار می گیرند گاهی ریاضیات ، زمانی اقتصاد وزمانی علم رفتار از قبیل روانشناسی وجامعه شناسی است. .

ج: نظریه نوع دوستان: (تنوجه به عواطف واحساسات انسانی).این دسته را عقیده بر این است که سیستم ها همان انسان ها هستند واصولی ترین نظریه ی سیستمی ،آن نظریه ای است که در وهله اول به ارزش های انسانی یعنی آزادی ،حرمت،شان ومقام انسان توجه بیشتری مبذول دارد.علاوه بر آن نظریه ی سیستمها باید از تحمیل هر نوع طرح وهر نوع مداخله خودداری کند.

د: نظریه مخالفین طرح :(ضد طرح ها).ارائه دهندگان این نظریه معتقدند تهیه هر نوع طرح شخصی یا به اصطلاح منطقی ،کاری بی معنا ،خطرناک ونادرست است.از نظر آنها نظریه ی صحیح سیستمها زندگی در آنها وعمل بر اساس تجربه ی شخصی است به شرط آنکه نخواهیم با طرح های ریاضی تغییری در آنها به وجود آوریم.مخالفان طرح را دسته های مختلفی تشکیل می دهند ولی اکثریت با کسانی است که معتقد ند تنها نشان مدیریت واقعی در سازمان تجربه وزیرکی مدیراست.(گلشنی فومنی،1382،ص116)


  سازمان ها به عنوان سیستم:

  کلید درک سازمان به عنوان سیستمهای باز شناخت این موضوع است که سازمانها با محیط خود در تعاملند موضوع متداولی که در تئوری سازمان وجود داشته این است که اکر سازمان خواهان بقا وافزایش اثر خود است باید خودرا با محیط تطبیق دهد.یکی از تعاریف عمومی محیط را به عنوان ترکیبی از موسسات یا نیروهایی که بر عملکرد سازمان تاثیر گذاشته وسازمان کنترلی کمی بر آنها دارد ویا اینکه اصلاً کنترلی بر آنها ندارد تعریف کرده اند.(رابینز،1376،ص178)

اختصاصات سازمان اداری در تحلیل سیستمی به شرح زیر است.

   1)سازمان سیستمی است مرکب از تعدادی زیر سیستمهای بهم وابسته مرتبط.

   2)سازمان یک سیستم باز وپویا است.

  3) سازمان در جهت تعادل راه می پوید.

  4) سازمان سیستمی است با هدفها،مقاد وکارکردهای متعدد که بعضاً با هم درتعارضند.(بهرنگی،1382،ص172)

   ویلفرد براون وانواع نظریه های سیستم سازمانی:

  ویلفرد براون پژوهشگر علوم اجتماعی که دارای تجربیات فراوان در سازمانهای صنعتی است معتقد است که اصول تشکیلات اجتماعی یک سازمان حاصل تلفیق سه سیستم اجتماعی با یکدیگر است که عبارتند از: سیستم اجرایی ،سیستم نمایندگی وسیستم قانونی..

  سیستم اجرایی: نمایانگر تشککیلات سازمانی است با نمودار وچارت سازمانی ،سلسله مراتب ونقش ها ومقام های آن مشخص می گردد.نظریات شخصی دخالتی در سازمان ندارد.سیستم نمایندگی. وقتی سیستم اجرایی پیاده شد در بطن این سیستم ،سیستم نمایندگی به وجود می آید.سیستم نمایندگی انتقال انتقال دهنده ی نظریات اعضای سازمان به کادر رهبری است..

  سیستم قانونی: در این سیستم از چهار گروه سازمانی تشکیل شده :سهامداران ،مدیران،مشتریان ونمایندگی کارکنان.براثر ترکیبی از اقتدار واختیارات چهار گروه فوق شرکت ،موسسه یا کارخانه ای به وجود می آید وشروع به کار می کند.تدوین مقررات وآئین نامه های سازمانی بستگی مستقیمی به نظرات چهارم گروه دارد. (گلشنی فومنی،1382،ص117)

  سازمان ها به مثابه سیستمهای حقوقی(منطقی)-rational. سازمان ازآن نوع مشارکت بین انسانها بوجود می آید که هوشیارانه وبا قصدوهدفمند است(بارنارد).سازمان ها واحدهای اجتماعی(گروه های انسانی )هستندکه با قصد خاص بنا شده تا به هدفهای معینی نایل آیند(اتزیونی).( اسکات،1373،صص,47.48).سازمان ها جمع های هستند که در جهت نیل به هدفهای نسبتاً مشخص ونشان دادن ساختارهای اجتماعی که از میزان نسبتاًزیادی ازرسمی بودن برخوردارندهدایت میشوند(اسکات،1373،ص49)..سازمانها ابزاری هستندکه برای رسیدن به هدفهای خاص طراحی شده اند.( اسکات،1373،ص 59)

  واژه منطقی به معنای محدود منطقی بودن فنی وعملکردی به کار میرودوبه حد سازمان یابی یک سری عملیات به نحوی که با حداکثر کارایی به هدفهای ازپیش تعیین شده هدایت شوند .

  نظریه ی اقتضایی:

  پیشرفت دانش و فن آوری و پیچیده تر شدن سازمان ها و روابط سازمانی، تغییر سریع و منطقی را در مدیریت می طلبد.دیدگاه کلاسیک و نئوکلاسیک مدیریت، اصول و فنون مدیریتی خودشان را جهان شمول می دانستند. در حالی که هر عقل سلیم و منصفی بر این باور است که هیچ قانون یا متن جهان شمولی که بتوان آن را در تمامی شرایط مکانی و اوضاع زمانی به کار برد وجود ندارد؛ بلکه توفیق هر اصلی به انطباق آن با شرایط محیطی و موقعیت خاص سازمان وابسته است.

   از طرف دیگر به لحاظ جامعیت نظریه ی سیستمی؛ تکیه ی مطلق به آن، مشکلات عدیده ای را به وجود می آورد، زیرا کاربرد نظریه ی سیستم مستلزم آگاهی از تمام ابعاد سیستم است که عملاً امکان پذیر نیست.

   بدین ترتیب، نارسایی ها و یک سونگری مکاتب کلاسیک و نئوکلاسیک و پیچیدگی های مربوط به کاربرد نظریه ی سیستم در عمل، توجه متفکران و نظریه پردازان مدیریت را یه سوی نظریه ی واقع بینانه تر،با عنوان مدیریت اقتضایی که می توان آن را به نوعی از پدیده های نو رد مسیر مدیریت و پیشرفت آن دانست، جلب کرد. این نظریه که خود حاصل تکامل نظریه ی سیستم باز می باشد، در واقع پلی است بین شکاف موجود میان نظریه و عمل.

   در نگرش کلاسیک و نئوکلاسیک با دید خرد و در نگرش سیستمی با دید کلان و به شکل قیاسی با مسایل برخورد می شود. ولی هر دو در کاربرد مشکل پیدا کردند. نظریه ی اقتضا حد وسط بین آنها می باشد. مانند نظریه ی سیستم ها با دید کلان مسایل را بررسی می کند و در سطح خرد نیز به شکلی مؤثر و عملی قابلیت کاربرد دارد.

   نگرش اقتضا فرایندهای نگرش کلاسیک و مفاهیم انسانی مربوط به نگرش نئوکلاسیک را می پذیرد و آنها را متغیرها و عوامل داخلی سازمان می داند. از طرف دیگر، براساس نظریه ی سیستم ها این عوامل داخلی سیستم های داخلی مرتبط به هم که در تعامل بایک دیگر می باشند به عنوان سیستم های فرعی، محسوب می شوند. این نگرش با الهام از مفهوم سیستم باز معتقد است بین عوامل داخلی سازمان ومحیط بیرونی ارتباط وجود دارد. ولی به قول کاست و رونز آنچه که علاوه بر این مفروضات مهم است (( ارایه ی پیشنهاد مناسب ترین طرح های سازمانی و سیستم های مدیریتی برای شرایط مشخص است.)) به عبارت دیگر نظریه ی اقتضا در صدد آن است که ارتباط مشخصی را بین عوامل محیطی و سازمانی بیابد و معتقد است ارتباط مشخصی بین متغیرها وجود دارد. نگرش اقتضا علاوه بر قبول عوامل درون سازمانی کلاسیک و نئوکلاسک، عوامل دیگر مثل فن آوری و سیستم اقتصادی و ... را در دیدگاه خود وارد کرده است و کامل تر از نگرش های قبل از خودش می باشد.

   نگرش اقتضایی در صدد کاربردی کردن بسیاری از مفاهیم مدیریتی که در برخی موقعیت ها کاربرد ندارند به منظور دست یابی به اهداف سازمانی می باشد و سعی در ایجاد یک ارتباط تبعی ( نه الزاماً علت و معلولی ) دارد. در این ارتباط، عوامل محیطی متغیر مستقل و عوامل مدیریتی متغیرهای وابسته اند.

   سه عنصر مهم در نظریه اقتضا:

   الف) در نگرش های قبلی متغیرهای درونی در نظر گرفته می شدند و عوامل بیرونی یا ثابت بودند و یا در نظر گرفته نمی شدند. عوامل محیطی به بیرونی درونی و عام و خاصّ تقسیم می شوند. این عوامل خارج از ساختار رسمی سازمان قرار دارند.

   ب) متغیرهای مدیریتی: مفاهیم و فنون مدیریتی در واقع عوامل و متغیرهای محیط درونی سازمان را به وجود می آورند. مانند ساختار سازمانی، ارتباطات درونی، برنامه ریزی، نظارت، با طبقه بندی مفاهیم مدیریتی، مفاهیمی را مورد تاکید قرار می دهد که از نظر دست یابی مؤثر به اهداف سازمان مناسب ترند، به چهار گروه تقسیم می شوند:

1/ب: فرایندی برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت، ارتباط، نظارت

2/ب: کمّی تصمیم گیری، برنامه ریزی خطی، تجزیه و تحلیل نقطه ی سر به سر، ارزش فعلی،...

3/ب: رفتاری آموزش، تغییر رفتاری، پویایی گروهی، ...

4/ب: متغیرهای سیستمی نظریه ی عمومی سیستم ها، سیستم های مدیریتی

 

   ارتباط مقتضی:

   ارتباط تبعی مشخص بین متغیرهای محیطی و مدیریتی مرکز ثقل نظریه ی اقتضا می باشد. هدف از برقراری این ارتباط حرکت به سوی درک، پیش بینی و تسلّط بر مفاهیم مدیریت است. لذا، عوامل و شرایط محیطی متغیرهای مستقل و مفاهیم و عوامل مدیریتی متغیرهای وابسته اند. برای کاربردی کردن نظریه ی اقتضا ارتباط بین متغیرهای وابسته و مستقل به صورت یک عبارت شرطی بیان می شود.

  

   تعدادی از نظریه پردازان و دانشمندان نگرش های پیشین بی آنکه پیرو نگرش اقتضا باشند، دست به تحقیقاتی زده اند که از مفاهیم و مؤلفه های نظریه ی اقتضا استفاده کرده اند؛ که در این مورد می توان به تحقیقات گروه تاویستاک و آلوین گولدنر اشاره کرد.

   تحقیقات خانم وود وارد:

   خانم وود وارد نخستین فردی است که درباره مدیریت اقتضایی مطالعه کرده است وی که درباره اثر و رابطه تکنولوژی و ساختار سازمانی بررسی و پژوهش کرده بود , در صدد بود تا دریابد چرا سازمانهایی که ساختار آنها براساس نظریات مکتب کلاسیک ها بنا شده است موفق ترین سازمانها نیستند . وود وارد دریافت که بکارگیری تکنولوژی های گوناگون بر سازمان و رفتار افراد اثر می گذارد و این تاثیر باید از طریق ساختاری مناسب پاسخگوی تکنولوژی مربوط باشد . به نظر وی سازمانهای موفق آنهایی هستند که بین ساختار و تکنولوژی مورد استفاده آنها همخوانی وجود داشته باشد و مکمل هم باشند . بنابر پیشنهاد وود وارد , دانش باید جایگزین اعتقادات نظری شود و چنین جایگزینی باید بر پایه پژوهش باشد .

   محور مطالعات خانم وودوارد بررسی نقش فن آوری در ساختار سازمانی و فرایندهای مدیریت است که تا آن زمان بهایی به آن داده نمی شد، بلکه فن آوری فقط مجموعه ای از شرایط محدود کننده بود.

   اساس مطالعات خانم وود وارد در جدول ذیل آمده است:

تولید فرایندی

تولید انبوه

تولید سفارشی

ابعاد ساختار

مبهم

روشن

مبهم

خط فرماندهی

مبهم

کاملاً متمایز

غیرمتمایز

صف و ستاد

محدود

وسیع

محدود

حیطه ی نظارت

بر اساس هدف

بر اساس جریان عملیات

براساس هدف

تقسم بندی ادارات

زنده و پویا

ماشینی و ایستا

زنده و پویا

مجموعه

         از دهه هفتاد قرن گذشته ی میلادی به دنبال مطالعات وسیع خانم وودوارد سیر پیشرفت نظریه های مدیریتی وارد مرحله ی جدیدی شد که توسط چاندلر و برنز و استاکر و لارنس و لورش و سایر علمای مدیریتی ادامه یافت که هنوز هم ادامه دارد.

    اگر چه رهیافت اقتضایی هنوز بطور کامل توسعه نیافته، مرحله ای مفید در سیر تکامل تفکر مدیریت محسوب می شود؛ زیرا مناسب بودن هر تصمیم را با توجه به وضعیت، مورد توجه قرار می دهد. افراد، سازمانها، و مسائل اجتماعی بسیار پیچیده تر از آنند که "پیروی خشک از اصول جهانشمول مدیریت" قابل توجیه باشد. تفکر اقتضایی را می توان نتیجه نوعی تسری عملی رهیافت سیستمی فرض کرد. اگر تفکر سیستمی به مثابه یک عامل وحدت بخش در سیر تفکر مدیریت در نظر گرفته شود، می توان رهیافت اقتضایی را نوعی هدایت عملی برای نیل به این وحدت به حساب آورد.

البته رهیافت اقتضایی نیز از انتقادات صاحب نظران مصون نمانده است. یک انتقاد به نظریه اقتضایی آن است که سازمان را همچون اسیری در چنگال محیط معرفی می کند. در صورت پذیرش این طرز تلقی، تلاش برای مدیریت سازمان بیهوده به نظر می رسد؛ در حالی که در عالم واقع، سازمانها در معرض تلفیقی از هجمه نیروهای محیطی و اقدامهای مدیریتی قرار دارند و نظریه پردازان مدیریت باید نحوه برخورد با نیروهای مذکور را متناسب با هر وضعیت ویژه، تعیین کنند. بنابر این مطرح می شود مبنی بر اینکه "آیا نظریه پردازان مدیریت اقتضایی می توانند از عهده این مهم برآیند یا خیر؟". در پاسخ می توان گفت که "باید صبر کرد و دید". در حال حاضر، آنان در مسیری سازنده و امیدوار کننده حرکت می کنند. ناگفته نماند که رهیافت اقتضایی را باید به مثابه یک گام نویدبخش در نظر گرفت، نه خاتمه ای بر سیر تکاملی تفکر متداول مدیریت.

 

در خاتمه لازم می دانم از راهنمایی های استاد ارجمند آقای دکتر ناصر پورصادق نهایت تقدیر و تشکر را به عمل بیاورم .

     عباس خیالی نژاد دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی مدیریت دولتی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بناب                         

; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ آذر ،۱۳۸٩